تئوری کور ذهنی

تئوری کور ذهنی:

ناهنجاریهای اجتماعی و ارتباطی این سندرم منجر به آسیب، در رشد تئوری ذهن و یا ظرفیت ذهن خوانی می گردد.

   این نظریه بیان می کند که افراد مبتلا به اختلالات طیف اتیسم در رشد توانایی تئوری ذهن تاخیر دارند. تئوری ذهن یعنی توانایی قراردادن خود به جای فرد دیگر و تصور احساسات و افکار او (بارون کوهن، لسلی و فریث، 1985[1]؛ بارون کوهن وهمکاران، 2005). وقتی که ما ذهن خوانی[2] یا اندیشه پردازی [3]می کنیم و نه تنها وضعیت رفتاری دیگران را متوجه می شویم بلکه می توانیم کل وضعیت ذهنی فرد دیگر را متوجه می شویم و پیش بینی نماییم که او در مرحله ی بعد چه کاری را انجام خواهد داد. این تئوری کودکان دارای اختلال طیف اتیسم را دارای درجاتی از کور ذهنی می داند که رفتار انسانهای دیگر را غیر قابل پیش بینی، گیج کننده و حتی ترسناک تصور می کند. شواهد این مشکلات از آنجا ناشی می شود که افراد مبتلا به اختلالات طیف اتیسم در هر مقطع از رشد خود ناهنجاریهایی را در ظرفیت ذهن خوانی از خود نشان می دهند. در فرد چهارده ماهه ی طبیعی توانایی توجه مشترک[4] را می توانیم مشاهده نماییم. فرد به اشاره کردن یا خیره شدن[5] فرد دیگر پاسخ می دهد، در این مرحله فرد نه تنها به صورت و چشم فرد دیگر نگاه می کند بلکه به چیزی که توجه فرد دیگر را جلب نموده است دقت می کند (اسکافی و برونر[6]، 1975). کودکان مبتلا به طیف اتیسم فرکانس کمتری از توجه مشترک را از خود نشان می دهند (اسویتن هام[7]، بارون کوهن وچارمن[8]، 1998). در کودک بیست و چهار ماهه ی طبیعی ما می توانیم بازی وانمودی[9] را مشاهده نماییم که در این حالت کودک با به کار بردن مهارتهای ذهن خوانی خود می تواند ذهن افراد دیگر را بفهمد (لسلی[10]، 1987). کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم بازی های وانمودی کمتری را از خود نشان می دهند و در صورت وجود نیز به در قالب های قانون مدار[11] متوقف می گردد (بارون کوهن، 1987). کودک سه ساله می تواند از آزمونی که در آن دیدن منجر به آگاهی از آزمون می شود موفق گردد. یعنی می تواند بفهمد که تنها لمس جعبه نمی تواند برای آگاهی از درون جعبه کافی باشد.که کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم در این آزمون تاخیر دارند (پرات و برایانت[12]، 1990؛ بارون کوهن و گود هارت[13]، 1994).

 

   کودک چهار ساله می تواند در آزمون عقیده ی اشتباه[14] موفق باشد و بفهمد که یک نفر دیگر درباره ی جهان یک ایده ی اشتباه دارد (ویمر و پرنر[15]، 1983). بیشتر کودکان اتیسم در انجام این آزمون دارای تاخیر هستند (بارون کوهن، لسلی و فرث، 1985). دروغ گفتن[16] را کودک چهار ساله ی طبیعی به آسانی متوجه می شود (سودیین و فریث[17]، 1992). اما بیماران مبتلا به اختلالات طیف اتیسم فرض می کنند که همه راست می گویند و از این که ممکن افراد چیزی بگویند که معنی اش مجازی است تعجب می کنند (بارون کوهن، 1992؛ بارون کوهن، 2007). کودک نه ساله می تواند متوجه شود که چه چیزی ممکن است به احساسات دیگران صدمه بزند بنابراین او آن کار را انجام نمی دهد اما کودکان مبتلا به سندرم آسپرگر با وجود هوش طبیعی در این مهارت حدود سه سال تاخیر دارند (بارون کوهن، اوریندان جونس[18]، 1999). کودک نه ساله ی عادی می تواند بیان افراد دیگر را از روی چشمان آنها تفسیر نماید و متوجه شود که آنها ممکن است چه فکری کنند ویا چه احساسی داشته باشند.

 

   اما این آزمون برای کودکان و بزگسالان مبتلا بسیار مشکل می باشد. بزرگسالان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم امتیازی پایین تر از میانگین را در آزمون ذهن خوانی پیشرفته بدست می آورند (بارون کوهن، ویلیرات و هیل[19]، 2001).

خلاصه ی نتایج بدست آمده از مطالعات ذهن خوانی کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم

در این بخش ما به بررسی مطالعاتی خواهیم پرداخت که کودکان عادی 4 ساله توانایی انجام آنرا دارند.

1_ اکثریت کودکان اتیسم به آزمونهای تمایز ذهنی_ واقعی[20] به صورت شانسی پاسخ می دهند (بارون کوهن، 1989). این کودکان به صورت واضحی نمی توانند بین شی واقعی و شی تخیلی تمایز قایل شوند. برای مثال سوال می کنیم که ما کدامیک از موارد زیر را می توانیم لمس نماییم بیسکویت و یا یک تفکری از بیسکویت. در این آزمون کودک 3 ساله ی طبیعی سریع متوجه می شود در حالیکه کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم به این پرسش به صورت تصادفی پاسخ می دهند.

2- مبتلایان عملکرد مغز را به درستی متوجه می شوند ولی از عملکرد ذهن درک ضعیفی دارند (بارون کوهن، 1989). آنها متوجه می شوند که مغز باعث می شود که ما حرکت کنیم و کارها را انجام بدهیم ولی نمیتوانند به طور خود انگیخته عملکرد ذهنی ،ذهن[21] را متوجه شوند (مانند تفکر، رویا، آرزو).کودکان سه ساله ی طبیعی به طور خود انگیخته این اصطلاحات را برای توصیف وضعیت ذهنی خود به کار می برند (ولمان و ایستس، 1983).

3- بیشتر کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم نمی توانند بین واقعیت و ظاهر[22] تمایز قایل شوند (بارون کوهن 1989).آنها نمی توانند ایراد شی را توصیف نمایند (مثلا یک شکلات قرمز رنگ در شکل یک سیب) و آنها نمی توانند بین چیزی که شی شبیه آن است آنچه که واقعا آن شی است تمایز قایل شوند. برای مثال وقتی که از یک کودک 4 ساله می پرسیم او پاسخ میدهد که شی مبهمی است ولی وقتی می پرسیم که شبیه چیست ؟ و واقعا چه چیزی است؟ او پاسخ می دهد که شبیه سیب است ولی در واقع شکلات است (فلاول، فلاول و گرین، 1983) در حالیکه کودک اتیسم فقط به یک بعد شی دقت می کند و پاسخ می دهد که اون شبیه یک سیبه و واقعا هم یک سیب است.

4- بیشتر کودکان اتیسم در آزمونهای اولین ترتیب ایده ی اشتباه[23] ناتوان هستندکه در بخش قبل توضیح داده شد. آنها در آگاهی از ایده های مختلف افراد دیگر نقص دارند. (بارون کوهن و همکاران، 1985؛ بارون کوهن و همکاران،1986؛ پرنر، فریث، لسلی و لیکام، 1989؛ سویتنهام، 1996؛ رد و پترسون، 1990؛ لیکام و پرنر، 1991).

5- افراد مبتلا به اختلالات طیف اتیسم در آزمونهایی که دیدن منجر به دانش می شود نیز شکست می خورند. (بارون کوهن و گود هارت، 1994؛ لسلی و فریث، 1988). برای مثال وقتی که به کودک دو عروسک نشان داده می شود که یکی از آنها به درون جعبه نگاه می کند و دیگری آنرا لمس می کند و از او می پرسیم که کدامیک می داند که داخل جعبه چیست؟ کودکان اتیسم به این سوال شانسی پاسخ می دهند ولی کودک طبیعی سه یا چهار ساله قضاوت درستی را انجام می دهد و پاسخ می گوید عروسکی که به درون جعبه نگاه می کند می داند داخل آن چیست.

6- در حالیکه کودکان طبیعی توانایی جداسازی واژه های ذهنی[24] (مانند تصور، دانش و آگاهی) را از لیست کلمات خود دارند. ولی اکثر کودکان مبتلا به اتیسم این کار را به صورت شانسی انجام می دهند (بارون کوهن، رینگ، موری آرتی، شیمیتز، کوستا و یل، 1994). با این وجود مبتلایان توانایی جداسازی واژه های توصیف کننده ی وضعیت فیزیکی بدن را دارند.

7- در گفتار خود انگیخته ی کودکان اتیسم واژه های بیان کننده ی وضعیت ذهنی مشاهده نمی شود (تاگر، فلوسبرگ، 1992؛ بارون کوهن و همکاران، 1986). در کودکان طبیعی در سنین 18 تا 36 ماهگی واژه هایی مانند فکر می کنم، می دونم، تصور می کنم، آرزو می کنم، امیدوارم و غیره به طور خود انگیخته تولید شده و در جای درستی استفاده می گردد (ولمان، 1990) اما در گفتار خود انگیخته ی کودکان مبتلا این واژه ها دیده نمی شود و در صورت وجود نیز فراوانی آن کم است.

8- تولید بازیهای نمادین خود انگیخته[25] در این کودکان صدمه دیده است (بارون کوهن، 1987؛ وینگ، گوولد، یاتیس و بریرلی، 1977؛ لویس و بوچر، 1988).بازی نمادینی که در این آزمون به کار میرود باید ساده باشد چون باید در انجام آن وضعیت ذهنیوانمود کردن نیز مد نظر قرار گیرد. کودک دوساله بدون هیچ تلاشی می تواند بین انجام واقعی عمل و وانمود کردن انجام آن عمل تفاوت قایل شود (لسلی، 1987).گاهی مادر واقعا غذا می خورد (قاشق را در دهان می گذارد و غذای واقعی می خورد ) در حالیکه در مواقع دیگر مادر وانمود می کند که غذا می خورد (خودکار را در دهان می گذارد و ادای خوردن در می آورد و می خندد). کودکان معمولی سریعا چنین رفتار هایی را متوجه می شوند و خودشان نیزچنین رفتار هایی را انجام می دهند و در تشخیص دنیای ذهنی از دنیای واقعینیز هیچ مشکلی ندارند. کودکان اتیسم معمولا کمتر وانمود سازی می کنند و هنگام مشاهده آن نیز سر در گم می شوند و نمی توانند بین واقعیت و وانمود کردن تمایز قایل شوند.

9- کودکان عادی دلایل عواطف را می فهمند (مانند عکس العمل به وضعیت فیزیکی) ولی کودکان مبتلا علل ذهنی عواطف را متوجه نمی شوند (مانند عقاید) (بارون کوهن، 1991؛ بارون کوهن، اسپیتز و کروس، 1993).برای مثال اگر احمد واقعا زمین خورده و پایش زخمی شده احساس ناراحتی می کند و اگر احمد واقعا کادویی گرفته خوشحال می شود اما این نکته را به خوبی متوجه نمی شوند که احمد اگر کادو بگیرد حتی اگر این کادو واقعی نباشد او خوشحال خواهد بود اما کودکان عادی در حدود سن 4 سالگی عواطف وابسته به ایده را به خوبی متوجه می شوند.

10- مبتلایان به اختلالات طیف اتیسم در شناسایی ناحیه ی چشم در صورت[26] مشکل دارند وضعیت چشم در صورت می تواند فکر کردن ویا نیاز را نشان دهد (برون کوهن و کروس، 1992؛ بارون کوهن، کامپبل، کارمیلوف اسمیت، گرانت و والکر، 1995) اما کودکان عادی می توانند وضعیت نگاه کردن را تفسیر نمایند.

11- کودکان اتیسم در تشخیص تصادفی و یا هدفمند بودن پدیده ها نقص دارند (فیلیپس، 1993). این کودکان نمی توانند تشخیص دهند که آیا فرد از انجام کاری هدفی داشته و یا آن پدیده به صورت تصادفی اتفاق افتاده است

12- آنها نمی توانند فریب بدهند (بارون کوهن، 1992؛ سودین و فریث، 1992). بنابراین می توانیم حدس بزنیم که آنها نمی دانند که ایده های انسانها می تواند تغییر نماید و انسانها می توانند عقایدشان را دستکاری نمایند. کودکان طبیعی در سن 4 سالگی کاملا متوانند خود را با دروغ گفتن هماهنگ نمایند و متوجه دنیای ذهنی انسانهای دیگر می شوند.

13- بیشتر کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم در آزمونهای درک کنایه، ریشخند ومسخره کردن مشکل دارند که این حالات گفتار را تنها با نیت گوینده می توانیم تفسیر نماییم و تفسیر تحت اللفظی آنها امکان ندارد (هیپ، 1994). این یافته ها نشان می دهد که کودکان اتیسم به کلمات واقعی گفته شده آگاهی دارند اما با واژه های ذهنی و معانی مجازی آنها مشکل دارند.

14- اکثر کودکان اتیسم نمی توانند ابعاد کاربرد شناسی را در گفتار خود تولید نمایند (بارون کوهن، 1988؛ تاگر_ فلاسبرگ، 1993) و خطا در قوانین کاربرد شناسی را تشخیص نمی دهند. کودکان طبیعی به نواقص اصول کاربرد شناسی حساس هستند اما کودکان اتیسم این حساسیت را ندارند.بیشتر قوانین کاربرد شناسی گفتار گوینده را با انتظارات، داتسته ها و یا علایق شخص مرتبط می نماید بنابراین می تواند به شکل واقعی با حساسیت ذهنی شخص دیگر ارتباط برقرار نماید.

15- یبشتر کودکان اتیسم در فهم نمادهای عینی (نقاشی ها ، عکسها، نقشه ها و مدلها) مشکل ندارند در حالیکه نمی توانند نمادهای ذهنی شبیه عقاید را متوجه شوند (چارمن و بارون کوهن،1992؛ چارمن و بارون کوهن، 1995؛ لیکام و پرنر، 1991؛ لسلی و تایسس، 1992). به نظر می رسد که ویژگیهای خاصی در نمادهای ذهنی وجود دارد که سبب می شود کودکان اتیسم در درک آنها مشکل داشته باشند.

16- قضاوت منطقی آنها در مورد کلمات عینی آسیب ندیده است اما آنها در قضاوتهای روانشناختی در مورد کلمات ذهنی مشکل دارند (اسکات و بارون کوهن، 1996).

همه ی شواهدی که در بالا به طور مفصل به آنها اشاره گردید در درک طبیعی وضعیت های ذهنی مشکل دارند بنابراین اتیسم را متوانیم شامل درجه ای از کور ذهنی بدانیم (بارون کوهن،1990؛ بارون کوهن، 1995).

نکته ی مهم و قابل ذکر این است که تعداد بسیار کمی از کودکان اتیسم می توانند آزمون اولین ایده ی اشتباه اولین دستور[27]را پاسخ دهند (آزمون اولین دستور تفسیر چیزی است که یک شخص فکر می کند) اما این کودکان اغلب به آزمون دومین دستور ایده ی اشتباه پاسخ نادرست می دهند (بارون کوهن، 1989). این آزمون آزمون آگاهی یک شخص از تفکرات شخص دیگر می باشد. این آزمون معمولا به وسیله کودکان 5 تا 6 ساله ی طبیعی به درستی انجام می شود اما کودکان اتیسم با سن ذهنی بالاتر قادر به انجام این آزمون نمی باشند.

براساس این یافته ها می توانییم بگوییم که تاخیر رشدی خاصی در مهارت ذهن خوانی این کودکان وجود دارد (بارون کوهن، 1991). برخی از کودکان مبتلا به اتیسم با عملکرد بالا و بزرگسالان می توانند آزمون دستور دوم را با موفقیت پشت سر بگذرانند (بوولر، 1992؛ اوزونوف، پنینگتون و روگرس، 1991؛ هاپی، 1993). کودکانی که در آزمون دستور دوم موفق هستند می توانند در آزمون مناسب درک زبان انتزاعی نیز موفق باشند (هاپی، 1993). این افراد در آزمون ذهن خوانی بزرگسالان از خود نقص نشان می دهند (بارون کوهن، جولیفی، مورتیمور و روبرستون). موفق شدن افراد بزرگسال در آزمون کودکان 6 ساله ممکن است به خاطر اثر اوج نقص ذهن خوانی دایمی آنها را بپوشاند.

با توجه به یافته ها که بطور مفصل در بالا بحث گردید می توانیم نتیجه بگیریم که اکثر کودکان مبتلا به اتیسم در رشد تئوری ذهن مشکل دارند

پایه های مغزی تئوری ذهن

این مطالعات از آنجا ناشی می شوند که نواحی خاصی از مغز افراد عادی ممکن است، مسئول توانایی ذهن خوانی باشند که آن ناحیه در افراد مبتلا به اختلالات طیف اتیسم آسیب دیده است. اگر این فرض صحیح باشد می توانیم بگوییم که دلیل آن ژنتیکی است و به نظر اتیسم نیز ارثی می باشد. مطالعات در بین فرهنگ های مختلف نشان می دهد که رشد تئوری ذهن در افراد عادی زیر کنترل عامل ژنتیک می باشد.کودکان دارای فرهنگ های مختلف در آزمون ذهن خوانی در سن یکسان عملکرد یکسان و موفقی را نشان می دهند (آویس و هاریس، 1991).

جایگاه دقیق ناحیه ای از مغز که این وظیفه را بر عهده دارد مشخص نمی باشد ولی ناحیه ی احتمالی قشر اربیتو-فرونتال می باشد.در تصویر برداری عملکردی به وسیله ی اس_ پی_ ای_ سی_ تی نشان داده شده است که هنگام تفکر فرد روی واژه های وضعیت ذهنی این نواحی فعال می گردد (بارون کوهن، رینگ و همکاران، 1994). وقتیکه فرد درباره ی تفکراتش نقاشی می کند قشر فرونتال میانی چپ فعال می گردد که این یافته با پی_ ای_ تی تایید می گردد (فلتچر، هاپی، فریث، باکر، دولان، فراکوویاک و فریث، 1995؛ گویل، گرافمن، ساداتو، هالت، 1995). دیگر نواحی درگیر هسته های بادامی و شیار گیجگاهی فوقانی می باشد.این نواحی حلقه عصبی را تشکیل می دهند که پردازش تئوری ذهن را بر عهده دارند (بارون کوهن و رینگ، 1994).

منشا رشدی تئوری ذهن

آلان لسلی در 1978پیشنهاد نمود که توانایی بالقوه ای افراد عادی در وانمود کردن، منشا رشدی ذهن خوانی است و در افراد مبتلا به اختلالات طیف اتیسم منشا رشدی کور ذهنی به ناتوانی وانمود سازی آنها بر می گردد. در این نظریه ، وانمود کردن اساس تئوری می باشد. بر اساس نظریه لسلی، تنها تفاوت بین این حالات، نگرش ذهنی افراد می باشد و نگرش ذهنی فرد نسبت به عامل نیز باید شناسایی شود تا شخص بتواند بین فکر اینکه که این یک موز است و یا وانمود این یک موز است، تمایز قایل شود. ذهن خوانی اولین بار در سن 18 تا 24 ماهگی ظاهر می شود در این سن بازی نمادین به وجود می آید.

شواهدی وجود دارد که این توانایی منشا رشدی اولیه دارد ماریان سیگمان و همکاران نقص بسیار شدید در توجه مشترک کودکان اتیسم را گزارش نمودند (سیگمان، موندی، اونگرر و شرمان، 1986). توجه مشترک به آن دسته از رفتارهایی گفته می شود که توجه فرد دیگر را جهت دهی و کنترل می نماید و توجه فرد را با فرد دیگر هماهنگ می نماید (برونر، 1983). این رفتار ها شامل نشان دادن اشاره، کنترل نگاه و غیره می باشد که در بیشتر کودکان اتیسم مشاهده نمی شود. رفتار های توجه مشترک در سن 14 ماهگی به خوبی رشد یافته هستند (اسکافی و برونر، 1975؛ بوترورث، 1991) و این نقص در کودکان اتیسم در سنین خیلی پایین مشاهده می شود. مهارتهای ذهن خوانی به طور معمول در کودکان 3 تا 4 ساله ی طبیعی مشاهده می شود. این نقص از دیدگاه رشدی اولین علامت اتیسم نمی باشد چون اتیسم در دومین سال زندگی تشخیص داده می شود (روتر، 1978).

نقص توجه مشترک به نقص در درک نقطه ی دید شخص دیگر گفته می شود (سگمان و همکاران، 1986). برسرتون، مک نیو و بیگلی_ اسمیت در 1981 پیشنهاد نمودند که توجه مشترک عینیت تئوری ذهن یا یک آگاهی ذهنی عینی می باشد. بارون کوهن و همکاران در 1989 و 1991 ادعا نمودند که نقص توجه مشترک و ذهن خوانی در مبتلایان به اتیسم هم رویداد نیستند بلکه توجه مشترک پیش زمینه ی رشد توجه مشترک می باشد. بارون کوهن در 1989 مطالعه ی را انجام داد که در آن کودکان اتیسم زیر 5 سال در برابر درخواست اشاره انجام می دادند اما در انواع دیگر اشارات (نشان دادن علایق مشترک، اشارات اخباری) نقص نشان می دادند. این تفاوت به این صورت توضیح داده می شود که شکل اخباری اشاره شاخص توجه کودک به وضعیت ذهنی شخص دیگر می باشد که در این مطالعه هدف توجه و یا علاقه ی ذهنی فرد بود. مطالعات آزمایشگاهی اخیر کمبود کنترل نگاه خود به خودی را گزارش نموده است (لیکام، بارون کوهن، بروون، پرت و میلدرس، 2000؛ فلیپس، بارون کوهن و روتر، 1992؛ فیلیپس، گومز، بارون کوهن، ریویره و لا، 1995). نقص توجه مشترکی که در اتیسم مشاهده می شود و نقش شیار تمپورال فوقانی میمونها در کنترل جهت نگاه (پررت و همکاران، 1985) این ایده را به ذهن متبادر می کند که شیار تمپورال فوقانی در رشد ذهن خوانی تاثیر دارد (بارون کوهن، 1994؛ بارون کوهن، 1995؛ بارون کوهن و رینگ، 1994). بروثرس در 1990 با مرور شواهد به این نتیجه رسید که آمیگدال در بیان چهره ای و نگاه خیره نقش دارد.

شواهد زیادی وجود دارد که نقص تئوری ذهن کودکان اتیسم را ثابت می نماید ولی این نقص تنها نقص شناختی موجود در کودکان اتیسم نمی باشد این تئوری ناهنجاری های اجتماعی، ارتباطی و تخیلی[28] را توجیه می نماید

از کتاب :اتیسم راهنمایی برای آسیب شناسان گفتار و زبان کار درمانگران و والدین کودکان اتیسم
تالیف : جعفر معصومی کارشناس ارشد آسیب شناسی گفتار و زبان
          زهرا نیک نفس باقری روانشناس

[1] -Baro cohen and Frith

[2] -Mind-read

[3] -Mentalize

[4] -Joint attention

[5] -Gaze

[6] - Scaife, M., & Bruner, J

[7] -Stiven Ham

[8] -Baron-Cohen and Charman

[9] -Pretend play

[10] - Leslie

[11] - Rule-based format

[12] - Pratt, C., & Bryant, P

[13] -Simon Cohen and Goodhart

[14] -The false belief test

[15] - Wimmer, H., & Perner, J

[16] -Deception

[17] - Sodian, B., & Frith

[18]- Baron-Cohen, S., O’Riordan, M., Jones, R., et al

[19]- Baron-Cohen, S., Wheelwright, S., Hill, J., et al

[20] -Test of the Mental_ physical Distinction

[21]-The minds mental Function

[22]-Appearance_ reality Distinction

[23]-First- order False Belief

[24]-Mental state words

[25]-Spontaneous Pretend Play

[26]-Eye-region of the face

[27]-First- order false belief test

[28]-imaginative

/ 0 نظر / 129 بازدید