زمانبندی گفتار و حافظه فعال در سندرم داون و ویلیامز

 

عملکرد حافظه ی کوتاه مدت کلامی -  که به طور معمول توسط اندازه گیری حداکثر آیتم های کلامی که فرد می تواند به صورت توالی صحیح آن را بیان کند اندازه گیری می شود- در افرادی که از تاخیر زبانی رنج می برند آسیب دیده است. به عنوان مثال : افراد سندروم داون و کودکان SLI در حافظه ی کوتاه مدت کلامی (V STM) عملکرد ضعیفی دارند و از یک تاخیر وابسته در رشد زبان در مقایسه با مهارت های غیر کلامی رنج می برند . یک توضیح برای همزمانی این دو نقیصه این است که توانایی حفظ اطلاعات کلامی در توالی صحیح آن ، جنبه هایی از رشد زبان را پشتیبانی می کند.

بدلی و همکارانش (1998) بیان کردند که رشد واژگان به طور ویژه با سیستم حافظه ی کوتاه مدت کلامی ویژه - phonological loop-     حمایت می شود که بدین منظور توسعه یافته است. آنها بیان کردند که به منظور ایجاد یک بازنمایی ثابت و بلند مدت از شکل واجی یک کلمه ی جدید ، فرد باید شکل بیانی آن را به صورت صحیح و کارامد در STM ارائه کند . بنابراین در چنین شرایطی ، جنبه هایی از تاخیر زبان که مرتبط است با این اختلالات رشدی ، می تواند به عنوان نتیجه ی مستقیم مشکلات V STM باشد. از طرفی عملکرد ضعیف V STM در چنین افرادی نتیجه ی مهارت های زبانی آسیب دیده ی مرتبط این افراد است.  تردید کمی در این مورد وجود دارد که دانش افراد از زبان نقش میانجی -گری در عملکرد V STM دارد. به عنوان مثال در افراد عادی فراخنای حافظه به طور ثابت برای کلمات نسبت به نا کلمات بیشتر است چون فرد از آشنا بودن آنها برای یاد آوری کلمات بهره می برد .

بر این اساس ، افرادی با دانش زبانی نسبتا ضعیف ممکن است بهره ی کمتری از این فرایند ببرند در نتیجه در این افراد در عملکرد V STM کاهش سطح می بینیم. یک راه برای تعیین این که آیا نقص مشاهده شده در عملکرد V STM حقیقتا منعکس کننده ی یک آسیب اساسی در زیر سیستم   STMویژه است ، مقایسه ی عملکرد یاد آوری متوالی کلامی گروهی از افرا د است که دانش واژگانی یکسانی دارند. با توجه به مباحث تئوریکی ارتباط بین دانش زبانی و  STM، بسیار شگفت انگیز است که بیان شود سطح واژگان درکی افراد به طور ثابت مرتبط است با امتیازات آنها در اندازه گیری V STM (بدلی 1998). در حقیقت مطالعاتی که دبه مقایسه ی قدرت ارتباط بین سایر نشانه های هوشی پرداختند نشان دادند که خود دانش واژگانی فی نفسه- و نه توانایی غیر کلامی یا هوش کلی – به طور ویژه مرتبط است با V STM.

بنابراین ، اگر عملکرد ضعیف به طور ساده نتیجه ی آسیب زبانی باشد ، در شرایطی که افراد دانش واژگانی یکسانی دارند ، سطوح  یادآوری نیز باید یکسان باشد و به بالعکس اگر یک گروه نقص اساسی در  V STM داشته باشد باید با گروه کنترلی با سطح یکسان واژگان مرتبط باشد. اگر چه حتی زمانی که گروه ها برای سطح دانش زبانی یکسان شده اند، هنوز نیز ممکن است فاکتور هایی به جز توانایی ضعیف V STM منجر به تفاوت های گروهی در یادآوری سریع متوالی کلامی شود. به طور کلی ، شواهدی وجود دارد که بیان می کند ، عملکرد V STM وابسته است به زمانی که طول می کشد تا شرکت کننده آیتم ها را تولید کند.

 به عنوان مثال : افراد زمانی که کلمات هجای کمتری داشتند و نتیجتا دارای spoken duration کوتاه تری بودند ، عملکرد بهتری در یاد آوری متوالی سریع کلمات نشان دادند نسبت به زمانی که هجا ها بیشتر در نتیجه spoken duration طولانی تری داشتند. البته وسعت چنین تاثیری که مبتنی بر تفاوت در spoken durationاست هنوز مورد سئوال است. اگر چه روشن است که spoken duration محرک هایی که باید یادآوری شوند ، یادآوری را مستقل از پیچیدگی آیتم تحت تاثیر قرار می دهند.  این تاثیر طول کلمه برای مجموعه ی محرک ها در سطح تفاوت های شخصی در عملکرد  V STM منعکس می شود. مطالعات بسیاری بیانگر همبستگی قوی بین سرعتی که اشخاص می -توانند آیتم را تولید می کنند و دقتی که آنها می توانند این آیتم ها را در تست های V STM به خاطر آورند وجود دارد . به علاوه مطالعات رشد بیان می کند که تغییرات وابسته به سن در عملکرد V STM کودکان مرتبط است با تغییرات وابسته به سن در سرعت گفتار. اگر چه این مورد نمی تواند تنها دلیل تغیر رشدی عملکرد باشد.

مدل بدلی (1986) بای این داده ها دلیل موجهی است که بیان می کند: کارامدی phonological loop وابسته است به تعامل بین ظرفیت افراد برای ذخیره سازی اطلاعات واجی و سرعتی که در آن زوال این اطلاعات می تواند با process of subvocal maintenance rehersal متعادل شود.

این گونه فرض می شود که سرعت های آشکار افراد نشانی از سرعت های تولیدی  پنهان آنهاست. از این رو زوال اثر بیشتر در دسته ای از کلمات که  به طور نسبی spoken duration طولانی تری دارند و در اشخاصی که سرعت تولد آنها به نسبت آهسته تر است ، اتفاق می افتد.

یک توضیح نسبتا متفاوت در مورد ارتباط بین فراخنای حافظه و سرعت گفتار توسط Cowan و همکارانش مطرح شده است.  وی بیان می کند که کلمات طولانی تر باید به طور نسبی از اثر زوال بیشتری در طی فرایند تولید آیتم ها در پاسخ به تکلیف یادآوری متوالی داشته باشند.

آنها نشان دادند که فراموش کردن اطلاعات در STM بیشتر برای لیست هایی از کلمات اتفاق می افتد که با آیتم هایی شروع می شوند که به طور نسبی spoken duration طولانی دارند نسبت به لیست های مشابه از کلمات که با آیتم هایی شروع می شوند که spoken duration کوتاه -تری دارند. این اطلاعات بیان می کند که زمانی که طول می کشد تا آیتم ها بیان شوند بر آیتم های متوالی که باید یادآوری شوند تاثیر می گذارد و بیان می کند که تفاوت های فردی در زمان برونداد باید ارتباط بین فراخنای حافظه و گفتار را میانجی گری کند. اگر چه این دو دلیل در بیان محلی که فراموشی در V STM اتفاق می افتد متفاوت هستند ولی در این فرض مشترک هستند که عملکرد V STM به سادگی محدود به ظرفیت ذخیره سازی واجی نیست بلکه وابسته است به سرعتی است که افراد می توانند آیتم را هنگام یادآوری تولید کنند .

در حقیقت بدلی و Cowan بیان می کنند که هم تکرار و هم تاثیرات برونداد باید در پدیده ای مثل تاثیر طول کلمه عمل کنند. در نتیجه دو دلیل وجود دارد مبنی بر اینکه چرا افرادی با اختلال رشدی نسبت به گروه کنترل با سطح واژگانی یکسان باید حافظه ی STM آسیب دیده ای داشته باشند. افراد گروه باید از یک نقص زمینه ای در ظرفیت ذخیره سازی واجی رنج ببرند یا آنها دارای سرعت های تولیدی کاهش یافته داشته باشند.

هدف این مطالعه این است که مشخص کند تا چه اندازه نقایص V STM در میان افرادی با اختلالات رشدی ، منعکس کننده ی این دو احتمال است. افرادی با دو اختلال رشدی متفاوت ، سندروم داون و سندروم  ویلیامز در این مطالعه بررسی شده اند. هر دو اختلال منشا ژنتیکی دارند. سندوم داون با تریزومی در کروموزمو 21 و سندروم ویلیامز با حذف کوچکی از بازوی بلند کروموززوم 7 ایجاد می گردد. داون یکی از رایج تری انواع ناتوانی یادگیری است ولی ویلیامز نادر تر است. بعلاوه این دو دارای شرایط سایکولوژیکال متفاوتی هستند. مهارت های کلامی در افراد داون بیش از مهارت های غیر کلامی آسیب دیده است . در مقابل افراد سندروم ویلیامز مشکلات برجسته تری در نواحی غیر کلامی دارند و مهارت های کلامی آنها نسبت به مهارت های غیر کلامی  قوی تر است.

Bellugi & Wang (1994) مهارت های V STM و حافظه ی کوتاه مدت بینایی - فضایی را در این گروه با تکالیف فراخنای Crosi  و فراخنای digit مقایسه کردند. این دو دریافتند که اشخاصی با سندروم داون به طور معناداری یارآوری رقمی ضعیف تر ولی به طور معنادار عملکرد Crosi بهتری نسبت به ویلیامز داشتند. سایر مطالعاتی که عملکرد V STM را در سندروم داون بررسی کردند بیان کردند که افرادی با چنین شرایط به طور معنا دار در تکالیف فراخنای عددی و کلامی نسبت به آنچه که با توجه به واژگان درکی آنها انتظار می رفت پایین تر بودند. وسعت هر گونه آسیب در عملکرد V STM در سندروم ویلیامز کمتر مشخص شده است. Vicari  و همکارانش V STM آسیب ندیده را در این گروه گزارش کردند ولی در این تحقیق افراد با گروه های کنترل از نظر سطح غیر کلامی یکسان شده بودند تا اینکه با سطح کلامی یکسان شوند. Grant (1997) نشان داد که افرادی با سندوم ویلیامز در تکلیف تکرار نا کلمه ( نشانی از عملکرد  V STM) نسبت به سطح مورد انتظار با توجه به سطح وازگان درکی پایین تر بودند. اگر چه سایر محققان (Magerus , Vullemin  و...) هیچ شاهدی برای تکرار ناکلمه ی آسیب دیده مرتبط با گروه کنترلی که از لحاظ واژگانی یکسلن گشته بودند نیافتندف به جزء یک نمونه ی کوچک 4 نفری از سندروم ویلیامز. در واقع یافته های بی ثباتی در این زمینه ایجاد شده است. اگر چه در مورد سندروم داون تمایل کلی در این جهت وجود دارد که آنها نسبت به گروه کنترل با سطح واژگانی یکسان عملکرد پایین تری دارند.

اهداف این مطالعه بررسی مشکلات V STM در سندروم ویلیامز مرتبط با گروه کنترلی که از نظر واژگانی یکسان شده اند و تعیین این که آیا نقایص مشاهده شده در V STM در این افراد و همچنین سندروم داون مرتبط است با تفاوت های گروهی در سرعت های گفتار؟

Hulme & Mackenzie (1992) در یافتند که اشخاصی با سندروم داون و مشکلات یادگیری شدید هر دو نسبت به گروه کنترل با سطح واژگانی یکسان دارای فراخنای حافظه ی آسیب دیده می باشند و سرعت گفتار کاهش دارد.  در این دو گروه بالینی ارتباط بین متوسط سرعت گفتار و متوسط فراخنای حافظه برای مجموعه های کلمه با طول های متفاوت گزارش نشده است در نتیجه نقص V STM آنها نمی تواند توسط این موضوع که کاهش در سرعت گفتار کارآمدی برونداد تکرار را متاثر سازد توضیح داده شود . سایر مطالعات نیز نتوانسستند ارتباط منطقی بین سرعت و عملکرد V STM را در سندروم داون نشان دهند. مطالعه ی حاضر به این ارتباط در دو سندروم مذکور می پردازد.

شیــــــــوه ی کـــــار:

شرکت کنندگان:

4 گروه در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند، افرادی با سندروم داون ، افرادی با سندروم ویلیامز و دو گروه با رشد طبیعی به عنوان گروه کنترل مرتبط . گروه سندروم شامل 14 کودک و نوجوان (6 male & 8 female ) در طیف سنی  9 سال و 8 ماه تا 18 سال و 8 ماه بود.

افراد سندروم ویلیامز شامل 15 کودک ، نوجوان و جوانان (6 male & 9 female) در رنج سنی 9 سال و 5 ماه تا 28 سال بودند . به علاوه 30 نفر با رشد طبیعی انتخاب شدند که به دو گروه کنترل مجزا تقسیم شدند. این اشخاص با دو گروه بالینی از نظر واژگان درکی یکسان شده بودند . گروه کنترل سندروم ویلیامز شامل 16 فرد طبیعی (10 پسر و 6 دختر) در رنج سنی 8 سال و 1 ماه تا 8 سا ل و 10 ماه بودند. گروه کنترل سندروم داون شامل 14 نفر (5 پسر و 9 دختر) با رشد طبیعی در طیف سنی 4 سال و 6 ماه تا 5 سال بودند. هم گروه سنی سندروم داون و گروه سنی سندروم ویلیامز از لحاظ سنی بزرگتر از گروه کنترل بودند.

 

 سن تقویمی و سن عقلی از نظر واژگان درکی را در هر 4 گروه نشان می دهد. Table 1

 

 

افرادی با سندروم ویلیامز و سندروم داون اختلاف معناداری از نظر سن تقویمی نداشتند. افرادی با سندروم ویلیامز سن عقلی بالاتری نسبت به گروه داون داشتند که بیانگر نیلز به دو گروه مجزا می باشد. سن عقلی و سن تقویمی درهر دو گروه کنترل یکسان بود.

رویه ی کار:

برای تعیین سن عقلی واژگان درکی این افراد از British picture vocabulary scale استفاده شد. در ارزیابی های متوالی ، برای آزمودنی ها مقیاس های STM و زمان تولید بیانی اندازه گیری شد. این ارزیابی با 9 کلمه ی کوتاه (cup, lamb, pig, bone,…) و به طور نسبی  spoken duration کوتاه تر و 9 کلمه ی طولانی (elephant, newspaper, bicycle, grandmother,…) با spoken duration طولانی تر. V STM  در هر دو این شرایط مورد ارزیابی قرار گرفت. spoken duration برای کلمات کوتاهms  586 – 845  و برای کلمات طولانی  ms876- 900 بود. کلمات با سرعت 1 per second ارائه میشد. هر دو مرحله با فاز آشنا سازی شروع می شد و آزمودنی هر 9 کلمه را در مجموعه ی مناسب می شنید. سپس تست اصلی شروع می شد و به آزمودنی آموزش داده می شد که لیستی از کلمات به آنها ارائه می شود که باید آنها را در توالی صحیح بیان کنند و فراخنا محاسبه می شد. 4 لیست ارائه می شد که طول اولین لیست 1 کلمه بود . آزمودنی لیست های متعددی را دریافت می کرد که این لیست ها دارای کلماتی با طول یکسان داشتند. هیچ یک از کلمات در لیست های متوالی تکرار نمی شد. هر طول کلمه 4 مرتبه ارائه می شد و شرط ورود به مرحله ی بعد بیان 3 یا 4 مورد از trial ها در توالی صحیح بود. یاد آوری صحیح مستلزم تکرار تمام کلمات در توالی صحیح بود. اگر فرد 2 مورد یا کمتر را در توالی صحیح بیان می کرد آزمون در همان مرحله خاتمه می یافت. زمان تولید نیز برای کلمات دارای spoken duration کوتاه و بلند محاسبه شد. به این صورت که از آزمودنی خواسته می شد جفت کلمه های ارائه شده را تا حد امکان سریع بیان کند(9 کلمه در هر لیست به صورت   5 جفت ارائه می شد مثلا lamb- bone, cup- gate) . پاسخ ها ثبت می شد و سپس به صورت رقمی بیان می شد ، دو مقیاس حاصل شد: spoken duration و pause duration . برای spoken duration مدت زمانی که طول می کشید تا فرد 10 کلمه را در 5 جفت بیان کند و pause duration از طریق تخمین میانگین فاصله ی سکوت بین کلمات در تکرار هر کلمه.

نتایج :

افرادی با سندروم ویلیامز و گروه کنترل آنها :

عملکرد افرادی با سندروم ویلیامز و گروه کنترل انها در شرایط کلمه ی کوتاه و کلمه ی بلند برای تکالیف تولید و حافظه ی کوتاه مدت در table 2 نشان داده شده است.

 

 

 

داده ی STM با 2 فاکتور مورد تحلیل قرار گرفت : گروه و طول کلمه.

تحلیل ها بیانگر تاثیر معنا دار و مهم گروه بود که بیانگر عملکرد کلی ضعیف تر در افراد سندروم ویلیامز بود. اثر طول کلمه نیز معنی دار بود که به خاطر یادآوری ضعیف کلمات طولانی در برابر کلمات کوتاه بود. تعامل بین گروه و طول کلمه معنی دار نبود. اطلاعات زمان تولید در جدول 2 خلاصه شده است .

 

 

 نتایج تحلیل بیانگر تاثیر گروه در spoken word duration

 و silent pause duration بود که به خاطر تولید آهسته تر در افراد ویلیامز بود.  

تحلیل های بیشتر بیانگر تاثیر طول کلمه برای دوره ی کلمه و دوره ی مکث بود. تاثیر شرایط ( کلمات کوتاه و بلند) بیانگر دوره ی زمانی بیانی طولانی تر برای کلمات بلند نسبت به کلمات کوتاه بود. ولی تاثیر شرایط برای زمان مکث ، نشان دهنده ی مکث های کوتاه تر برای کلمات طولانی تر بود.

تحلیل های بالا بیانگر این است که افرادی با سندروم ویلیامز نسبت به گروه کنترل VSTM ضعیف تری دارند. آنها همچنین تمایل به تولید طولانی تر جفت های کلمه که به آنها ارائه می شد داشتند. در هر دو گروه (کنترل و ویلیامز) متوسط یادآوری کلمه و و متوسط spoken duration و pause duration مورد بررسی قرار گرفت. افراد ویلیامز متوسط یاداوری کلمه وابسته به متوسط دوره ی کلامی و دوره ی مکث بود ولی در گروه کنترل این ارتباط معنادار نبود.

برای بررسی این که آیا ارتباط بین زمان تولید و نامیدن باعث ایجاد عملکرد ضعیف در VSTM شده است آنالیز واریانس دو طرفه صورت گرفت که نتایج معنا دار نبود.

 

افرادی با سندروم داون:

تصویر 3 عملکرد افراد سندروم داون و گروه کنترل مرتبط آنها را در مورد  STMو تکالیف spoken duration در دو شرایط کلمات کوتاه و بلند خلاصه کرده است.  این اطلاعات هم مانند مورد قبل بر اساس گروه و طول کلمه مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج بیانگر تاثیر معنا دار گروه بود که بدلیل عملکرد ضعیف افراد سندروم داون نسبت به گروه کنترل بود .                   

 

اثر طول کلمه نیز معنادار بود که بیانگر یادآوری ضعیف تر کلمات طولانی نسبت به کلماتی که دارای دوره ی زمانی کوتاه تری بودند ، بود.

در خصوص زمانبندی گفتار دوره ی کلمه و مکث در هر دو گروه بررسی شد و نشان دهنده ی تاثیر معنا دار گروه بود . تفاوت ها  در مورد  spoken durationبیانگر این بود که داون برای تولید کلمات زمان بیشتری را صرف می کند ولی در مورد pause duration اثر گروه معنا دار نبود. تاثیر شرایط (کلمات کوتاه و کلمات بلند) در دوره ی کلمات معنادار بود که علت آن دوره ی طولانی تر کلمات بلند نسبت به کلمات کوتاه بود ولی اثر شرایط بر pause duration غیر معنی دار بود.

تعامل بین گروه و شرایط ( کلمات کوتاه و بلند ) بررسی شد ، اثر گرهو بر دوره ی مکث معنادار بود ولی بر دوره ی بیانی معنی دار نبود.

/ 0 نظر / 13 بازدید